تبليغاتX
ملکوت عشق
سهراب نوشته بود....
 

سهراب نوشته بود:

"ماه بالای سر تنهایی است "

اما...

 من چشم بر ستارگان زمین

انگشتان خویش را گشودم

و برایت نوشتم :

خيال شب از رنگ رويا تهي است...

 پایین آخرین برگ خاطراتم را تماشا کن

که  به یاد خرسی ِ دوران کودکی

 لبخند قشنگت را هزاران بار بوسیده ام...!

و....و هنوز هم هر وقت  دلم  می گیرد ،

 شاخه گلی برای تو می آورم

تا رد پای رگبار حوادث را از پیشانی ات برگیرد ...

من هميشه عاشق بودم!!

 

نوشته شده توسط توسن در تاريخ شنبه هفتم آذر 1388 با موضوع بهاریه
عید ؟ قربان...

 

عید  در پستوی زندگی پاشیده است

و شکوه رستگاری را

دروغ  در دروغ

در خیالات ساده ای به گرد سنگ

تا پله های " منا  " می برد...

و من ....

هنوز هم سرسپرده ی  سنگ ِ آخرین بت پرستِ به روز شده ام...!

 

به دنبال خدا....کجا...؟

نوشته شده توسط توسن در تاريخ شنبه هفتم آذر 1388 با موضوع عمومی
 

تویی که صفحه‌ی آخر را می‌خوانی می‌فهمی که همیشه نباید گفت

برمی گردم خیلی زود

نوشته شده توسط توسن در تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 با موضوع عمومی
این کیست....
 

این کیست در خیالم

 که نگاه ش آوای انگشتان بهار را

در زلفکان نازکِ عشق ، به حجبِ نسیم  نواخته می کند؟

این کیست که سیاه ِ ظالم ِ گیسوانش

دست در دست لحظه ها،

منظره های خیال را به محاصره می گیرد...؟!

چشمانش در چشمهای خیالم  کیست 

که  اقیانوس ِ آرزویش

 کشتی خدا را غرقه کرده است...؟!

 

 ملکوت عشق 

نوشته شده توسط توسن در تاريخ شنبه دوم آبان 1388 با موضوع گفتار دل
شكلات تلخ
 

امروز...

عبای شکلاتی با یک دل بارانی ،

طعم نمك آلود ِ خنده هاي عشق ،

طعم خواستنی و دلنشین ِ گریه های پاییزی،

مرا در كنار قوطي ِ تلخ ترين قرص هايم،

به سکوت بلندی فرا خوانده بود...

امروز ناقوس نقره اي ِ درد

سي ام ِ همه ي مهر ها را ناليد ،

تا بغض قديمي ِ من ،

مهر را آهسته به آبان برود...!

گلهاي گلفروش همه ياس بودند ،

و آنهمه شكلات با طعم نيكوتين،

بوسه هايم را به جان خويش مي خريد...

امروز انگشتان لاغرم

داستان قايق شكسته و دريا را دوباره نوشتند

براي دلي كه

از خجلت ِ برهنگي اش

در تنهايي خويش گريسته بود...!

شكلات تلخ

نوشته شده توسط توسن در تاريخ پنجشنبه سی ام مهر 1388 با موضوع گفتار دل



© All Rights Reserved to ir2san.Blogfa.com

دریافت کد شمارشگر وبلاگ